شکست راهبردی «محاصره دریایی»؛ چرا قمار ترامپ به ضرر اقتصاد جهانی تمام شد؟
بررسیهای «رصد اقتصادی» نشان میدهد که این سیاست، نه تنها در دستیابی به اهداف عملیاتی ناکام مانده، بلکه به «اثر بومرنگ» یا بازگشت فشار به خودِ اقتصاد ایالات متحده و بیثباتی بازار انرژی جهان منجر شده است. آنچه در ادامه میآید، تحلیلی از ابعاد این شکست و مؤلفههای اقتدار ایران در مدیریت این شرایط است.
1. شکست عملیاتی؛ «محاصره» تنها بر روی کاغذ باقی ماند
نخستین و روشنترین نشانه شکست این پروژه، ناکامی در بستنِ مسیرهای دریایی است. دادههای ماهوارهای دقیق از رهیابی کشتیها که در بازه زمانی 24 ساعته (ساعت 17 دیروز تا 17 امروز) به ثبت رسیده، نشان میدهد حداقل 17 فروند کشتی بزرگ تجاری شامل 6 نفتکش و 11 کشتی باری، با موفقیت و بدون هیچگونه خللی از خطوط «محاصرهشده» اعلامی توسط واشینگتن عبور کردهاند.
همچنین، تردد دریایی در تنگه هرمز با 11 مورد عبور (3 ورود و 8 خروج) نشان میدهد که قدرت حاکمیتی ایران در تضمین امنیت این آبراه راهبردی، مخدوش نشده است. این آمار نشاندهنده آن است که «محاصره دریایی» بیش از آنکه یک مانع نظامی واقعی باشد، یک نمایش رسانهای شکستخورده است که در مواجهه با واقعیتهای میدانی، فرو ریخته است.
2. بنبست اقتصادی؛ چرا فشار دریایی قیمت انرژی را در آمریکا بالا برد؟
یکی از پارادوکسهای اصلی راهبرد فعلی واشینگتن، ناتوانی در کنترل بازار انرژی است. در حالی که تصور میشد با اختلال در زنجیره تأمین ایران، قیمت نفت جهانی کاهش یافته و ایران تحت فشار قرار گیرد، نتایج دقیقاً عکس این سناریو رقم خورده است
افزایش 8 درصدی قیمت نفت خام آمریکا: بازار جهانی به سیاستهای اختلالآفرین واشینگتن با افزایش قیمتها پاسخ داده است.
تورم در پمپبنزینهای آمریکا: متوسط قیمت بنزین در ایالات متحده تنها ظرف دو روز 11 سنت افزایش یافت و به 4.22 دلار در هر گالن رسید.
این یعنی سیاست «مدیریت انرژی» ترامپ، اکنون به یک «اختلال بینظم» تبدیل شده که مستقیماً جیب مصرفکنندگان آمریکایی را هدف قرار داده است. این شرایط تأیید میکند که ایران به محورِ «ائتلاف علیه اختلال» تبدیل شده است؛ ائتلافی که در آن قدرتهای جهانی و منطقهای، بیثباتی ناشی از سیاستهای یکجانبهگرایانه آمریکا را برنمیتابند.
3. تابآوری زیرساختی؛ انتقال 40 درصدی تجارت به مسیرهای زمینی
از منظر اقتصاد لجستیک، ایران پیش از شروع تنشهای اخیر، با تکیه بر تجربیات مشابه، بسترهای لازم برای مقابله را فراهم کرده بود. یکی از برگهای برنده ایران، ظرفیت بالای «کریدورهای زمینی» است.
طبق گزارشهای کارشناسی، 40 درصد از حجم تجارت خارجی ایران قابلیت انتقال به مسیرهای زمینی و ریلی را دارد. برای نمونه، تا 15 درصد از کل ترانزیت کشور میتواند به سرعت در «کریدور شمال-جنوب» جایگذاری شود. این یعنی شبکه لجستیک ایران نه تنها وابسته به دریا نیست، بلکه با یک سوئیچینگ (تغییر مسیر) هوشمندانه، گلوگاههای دریایی را دور میزند. این قدرتِ مانور، بزرگترین کابوس برای طراحان محاصره دریایی است.
4. چارچوب حقوقی و حاکمیت ملی؛ تنگه هرمز، عرصه تحمیل نیست
مواضع اخیر مقامات ایران، از جمله تأکید ریاست جمهوری، نشاندهنده تغییر پارادایم در مواجهه با این تهدیدهاست. ایران صراحتاً اعلام کرده است که تنگه هرمز نه یک پهنه آزاد برای تاختوتاز قدرتهای بیگانه، بلکه نماد حاکمیت ملی و امنیت منطقهای است.
موضع جمهوری اسلامی ایران بر این اصل استوار است که:
- امنیت تنگه هرمز صرفاً در پرتو همکاری کشورهای ساحلی معنا مییابد.
- هرگونه تلاش برای محاصره، نه تنها با قوانین بینالمللی مغایر است، بلکه تهدیدی علیه صلح و ثبات جهانی محسوب میشود.
- مسئولیت مستقیم هرگونه بیثباتی در حملونقل دریایی، متوجه ایالات متحده و حامیان آن است.
اقتدار در مدیریت، ثبات در راهبرد
آنچه امروز در پهنه خلیج فارس مشاهده میشود، آزمونی است که در آن «اراده ملی» در برابر «فشار بیرونی» قرار گرفته است. ایران با ترکیبِ«اقتدار میدانی» (عبور موفق کشتیها)، «انعطاف لجستیکی»(بهرهگیری از کریدورهای زمینی) و «دیپلماسی حقوقی» توانسته است پروژه بیستروزه کاخ سفید را با شکست روبرو کند.
آینده این رویارویی نشان داده است که برخلاف تصور واشینگتن، این تحریمها و محاصرهها نیستند که سرنوشت اقتصاد ایران را تعیین میکنند، بلکه توانایی داخلی کشور در مدیریتِ شرایط بحرانی و ثبات در شبکه تأمین است که نهایتاً دست بالا را در معادله امنیت منطقه به ایران اعطا کرده است. محاصرهای که قرار بود ایران را منزوی کند، اکنون در حال بازگرداندنِ هزینههای خود به اقتصاد ایالات متحده و متحدانش در منطقه است.
0 دیدگاه