در سالهایی که کارلوس کیروش سرمربی تیم ملی بود اما با اقتدار و حاکمیت او، وضعیت متفاوتی را تجربه کردیم. کیروش یک تنه تیم ملی را میچرخاند و اگر گاهی وقتها بحرانساز میشد، به دلیل شرایط خاص حاکم بر فوتبال ایران بود.
با این همه میراث به جا مانده از او به مخاطره افتاده و مارک ویلموتس که انتخابی فاجعه بار بود، نتوانست در تیم ملی مدیریت کند. ویلموتس در یک کلام بیزنسمن بود و از شکایتهایش به فیفا پیداست که انگیرهای منهای پول در آوردن در اینجا نداشت. در او هرگز سودای بلندپروازی دیده نشد اما اکنون باید از ویلموتس عبور و این نکته را خاطرنشان کنیم که تیم ملی سرمربی ندارد و تکلیفش نامشخص است.
برانکو که محتملترین گزینه خارجی تیم ملی ایران بود با عمان به توافق رسید. مذاکرات فدراسیون فوتبال با امیر قلعهنویی نیز نتیجهبخش نبود و به نظر میرسد یگانه گزینه باقی مانده علی دایی است. ملیپوشان هم به نظر میرسد در این شرایط بیشتر طرف دایی هستند؛ آنها خاطرات خوب حمایتهای دایی از تیم ملی را در روزهای سخت فراموش نکردهاند. دایی پای تیم ملی ایستاد و ملیپوشان، آن روزها را فراموش نکردهاند.
البته وظیفه انتخاب سرمربی بر عهده بازیکنان نیست؛ طبعاً فدراسیون فوتبال باید در این زمینه حرف اول و آخر را بزند اما این فدراسیون وقتی صاحب رئیس مستعفی و این همه بلاتکلیفی نبود، سلیقهاش ویلموتس بود! بنابرین چه تضمینی وجود دارد که در یک بدسلیقگی آشکار دیگر، شاهد اشتباهی ویرانکننده نباشیم؟
یادمان نرود تیم ملی در شرایط بحرانی قرار دارد. صعود ما به جام جهانی با اما و اگر مواجه شده و باید همه بازیهای خود را در خانه ببریم؛ تازه اگر حق میزبانی از ما گرفته نشود! حتی اگر انتخاب نهایی علی دایی باشد و میان او و ملیپوشان، همان رابطه گرم گذشته نیز برقرار شود باز نمیشود درباره آینده فوتبال ایران و تیم ملی با قطعیت سخن گفت و قضاوت کرد!
0 دیدگاه